خط داستانی
ساشا از ساختمانش در بلندیهای شهر تا بندر در مارسی راه میرود. در مسیرش، با نگاههای خیره و پافشار مردان مواجه میشود. شهر زیباست، پرجنبوجوش، آفتابی و بتونی. راهپیمایی ساشا درهمتنیدهای از نگاهها، سکوتهای پرتنش و تندبادهای شهری است. با رسیدن به اسکله موسم، منتظر کسی میماند که نمیآید.