خط داستانی
پاول نمیداند چگونه انکار کند. او از شغل به شغل میرود، از بازوی مردی به بازوی مردی دیگر، بدون اینکه بداند فردا چه خواهد شد. این چهارشنبه او باید از پس فرزند هشتسالهاش برآید که او را بزرگ نکرده و با ساره، جراحِ بزرگتر از خودش، فرزند دارد.