خط داستانی
فیلم درباره بشارات بابا که به عنوان پسری ۱۸ ساله با نام مستعار «باشا» شناخته میشود. پدرش بشیر رهبر مطلوب گروه مسلح Hizbul Mujahideen بود. در دههٔ ۹۰ میلادی در کشمیر خانه را ترک کرد تا به اردوهای آموزشی در پاکستان بپیوندد. بشارات به نسل جدیدی از کشمیریها تعلق دارد و به فوتبال علاقه دارد. او تحت نظر ژان مارکترویا، مربی فوتبال آرژانتینی و دارای گواهی فیفا، آموزش میبیند تا بازیکنان جهانسطحی از کشمیر بسازد. مارکوس و همسرش به یادآوردن خاطرات و مشکلات بشیر میپردازند و این فیلم داستان سه مرد برجسته را روایت میکند: پدر که برای باورهایش میجنگید، مربی فوتبال که از آرژانتین آمده تا این آکادمی را آغاز کند و این جوانی که در بازی فوتبال با چالش روبهرو است.