خط داستانی
شب بر بیروت سوار می شود فادی مردی چهل ساله وسایلش را می بندد و با دوستش به فرودگاه می رود او برای یک ماه می رود اما به جای پرواز به ورودی می رسد و با اتومبیل به سمت شمال جاده کوهستانی را در پیش می گیرد دور از همه در بزرگراهی خلوت صدای بوق خودرو به گوش می رسد فادی به سمت صدا می رود و با تصادف خودرو در کنار جاده و مردمی که درون آن هستند روبه رو می شود