ترس شیر
Der Löwenschreck
در اردوگاه، پسران مکسچن و کنیپرس با یک سنجاب دوست میشوند. امیل حسود میخواهد سرگرمی آنها با این حیوان کوچک را خراب کند و داستانی ترسناک اختراع میکند که در آن ادعا میکند یک شیر وحشی را به دام انداخته، آن را رام کرده و به خانه میبرد. لاف زدن مکسچن بیش از حد میشود، او دزدکی فرار میکند و با کمک یک آبپاش صدای غرش تهدیدآمیز شیر را در میآورد. امیل فرار میکند و موهایش از ترس خاکی میشود. همه از شرمندگی او خوشحال میشوند - از جمله سنجاب.