خط داستانی
سیدنی، دختری روستایی که در جاکارتا تحصیل میکند، سعی دارد به تنهایی زندگی کند هرچند مادرش نگران است که فریب مردان را بخورد. پانجی، که روز تولدش با سیدنی یکی است، وانمود میکند که سیدنی را دوست دارد اما هر وقت لازم باشد او را ترک میکند. پانجی برای سیدنی معمایی است. سیدنی آزار میبیند اما کنجکاو نیز میشود. او باور دارد عشقش بیپاسخ نیست. او مطمئن است پانجی همان احساس را دارد، اما چرا همیشه امید سیدنی را ناامید میکند. هر بار که سیدنی سعی میکند بلند شود و او را فراموش کند، تصویری از او او را آزار میدهد. اما پسر هنوز همه امیدهای سیدنی را نقش بر آب میکند.