خط داستانی
پس از جدایی از دوست دخترش و ترک شغلش، سایمون به زادگاه کوچک خود در حومه شهر بازمیگردد، جایی که دوباره با دوست قدیمیاش ژولین دیدار میکند. این دو مرد سیساله، بیکار و بیهدف تصمیم میگیرند به یک رویای قدیمی از دوران نوجوانی خود بازگردند: سفر به جاده برای یک ماجراجویی. آنها یک خانهمتحرک بزرگ میخرند، اما سفرشان به دلیل مشکلات مختلف به تأخیر میافتد و تصمیم میگیرند سفر خود را درست از جایی که هستند آغاز کنند. در این مرحله بیحرکت از سفرشان، سایمون و ژولین با خود و آنچه که میخواستند از آن فرار کنند، روبرو میشوند.