خط داستانی
مارگریت گوتیر، کیسهکش پاريسي زیبا که به دختری از اشراف روستایی با پسری با درآمد ناچیز عشق میورزد، وقتی این عشق او را از زندگی قدیم باز میدارد و به روستا میرود. با وجود مشکلات مالی، شادی آن دو قطع میشود با حضور پدر که از مارگریت میخواهد عشقش را کنار بگذارد تا زندگی پسری حفظ شود. او به پاریس بازمیگردد و سبک زندگی خود را دوباره آغاز میکند که اثرات مرگباری بر سلامت او دارد. دلتردگی معشوقش تنها زمانی دو برابر میشود که حقیقت روشن میشود: او برای موفقیت حرفهای او خوشبختی خود را فدا کرده است.