خط داستانی
مارگو و ژوزف از شهر دور میشوند، از همه جا دور میشوند و خانهای قدیمی را که به سختی ساکن میشوند، بازسازی میکنند. روزی زمین به لرزش در میآید و زمان متوقف میشود، ژوزف در سقوط از پشت بام خانه منجمد میشود. او در فضا و زمان منجمد میماند اما همچنان به آرامی به سمت زمین سقوط میکند. مارگو، او، به نظر نمیرسد این تجربه را متحمل شود و به زندگی ادامه میدهد، امیدوار است ژوزف دوباره با سرعت عادی شروع به حرکت کند.