خط داستانی
در یک روز سرد ولنتاین، دختری به نام شیاو-هوا با پسری به نام آ-ون که منتظر معشوقهاش است، برخورد میکند. از روی همدردی، شیاو-هوا یک فنجان چای شیر داغ به آ-ون میدهد. از آن روز به بعد، آنها با هم آشنا میشوند. در همان روز، زی-جی هوانگ نیز با شیاو-هوا برخورد میکند. زی-جی مانند یک زنباره خوشمشرب رفتار میکند که شیاو-هوا را ناراحت میکند. در نگاه اول بین آنها تنشهایی وجود دارد. شیاو-هوا مطمئن است که معشوقه آ-ون باید یی-چون، معروف به پروانه باشد. با تعجب، شیاو-هوا متوجه میشود که یی-چون به آ-ون خیانت میکند و با زی-جی است. او نسبت به آ-ون احساس همدردی بیشتری میکند. شیاو-هوا بعداً متوجه میشود که زی-جی هرگز قلبش را به کسی نمیدهد، زیرا ممکن است هر لحظه بمیرد. وقتی زی-جی به شیاو-هوا عشقش را اعتراف میکند، ناگهان دوستپسر سابق شیاو-هوا، شائو-پینگ، دوباره ظاهر میشود و آرامش او را به هم میزند. وقتی شیاو-هوا در نهایت احساسش را نسبت به زی-جی اعتراف میکند، زی-جی بیمار است. زمستان در حال پایان است، آیا در نهایت یک پایان خوش وجود خواهد داشت؟