خط داستانی
یک جغد پدربزرگ در یک جنگل زندگی میکرد. او درخت مورد علاقهاش را داشت که پرندگان به آن پرواز میکردند و حیوانات برای کمک در حل مشکلات و چالشهای زندگی به آنجا میآمدند. جغد پدربزرگ به همه بدون استثنا کمک میکرد و حکمتش را به اشتراک میگذاشت. و یک روز نوهاش، یک جغد کوچک، تصمیم گرفت که عینک پدربزرگ جادویی است و آن را برداشت...