خط داستانی
مایک جوان از عمق ناامیدی به دلیل دلشکستگی فرو رفته است. جان، مردی فعال و دلسوز، او را به سفری به حومه میبرد. در چشمانداز زیبا و صحنههای رویاگونه، قلب مایک با محبت سگ ولگردی به نام کِیفون آرام میگیرد و او به تدریج جان میگیرد. اما هنگامی که موجود عجیبی از راه میرسد همه چیز تغییر میکند و سفر دو مرد به ماجرایی هیجانانگیز تبدیل میشود که در آن درگیری با توطئهها، خائنیتها و زندگی که در اطراف آنها به گردش در میآید پیش میآید.