خط داستانی
آنجی می توانست یکی از موسیقیدانان برتر استرالیا باشد، اما با sabotا کننده خودش، به شهرتش ضربه زد. اکنون در چهل سالگی، تنها و رو به مرگ است اما مصمم به ضبط آخرین آلبوم می باشد. پول کم است و اجراهای گاه و بیگاه در بار محلی پول زیادی دست ندارد. وقتی با روبی نوجوان فراری آشنا می شود، آن دو پیوستی غیرمنتظره می سازند. آنجی به او یاد میدهد گیتار بنوازد و آهنگ بنویسد، اما با وجود نزدیکی شان، آنجی نمیتواند حقیقت بیماری اش را به روبی بگوید. آوازهای خود مِرشال و صدایش که با محیط نیوکاسل همخوانی دارد، لطافت عاطفی به این درام موسیقایی rebellious میبخشد.