در یک فضای خالی و خلوت نگهبان جنگل جسدی بی جان را می یابد. او قادر است او را زنده کند اما مرد هیچ خاطره ای ندارد. نمی داند چگونه وارد جنگل شده یا چرا خون آلود است و به جای پاسخ به سوالات فرار را انتخاب می کند. نگهبان از او پیروی می کند و به تدریج متوجه می شود که مرد در یک وندتا خونی درگیر است که امکان دارد خودش آن را آغاز کرده باشد و در آن دختر چهاردهم ساله اش نقشی کلیدی ایفا می کند