مورگان در ۲۶ سالگی هنوز با مادرش زندگی میکند. تحصیلاتش را هنوز به پایان نرسانده و زندگی عاطفیاش به رابطههای یکشبه محدود میشود. به نظر میرسد که او نمیداند چطور کارهایش را پیش ببرد - در اصطلاح عامیانه بروکسل به او «کَلته» میگویند. یا شاید او هم مانند بسیاری از جوانان، تنها با فشارهای اجتماعی برای دنبال کردن یک مسیر زندگی از پیش تعیین شده دست و پنجه نرم میکند؟