خط داستانی
پسربچهای بر روی سکو در ایستگاه راهآهن مالمو ایستاده است و به یک لوکوموتیو بخار که قرار است به سمت سیمریشام حرکت کند، نگاه میکند. ماشینآلات شروع به حرکت میکنند و مسافران سوار قطار میشوند. قبل از اینکه پسر وارد واگن شود، مادرش کیفش را به او میدهد و امیدوار است که او بتواند این سفر را به تنهایی مدیریت کند. پسر نشسته و به مسافران دیگر نگاه میکند. او بلیطش را برمیدارد و به متصدی میدهد. آتشنشان زغال بیشتری به کوره میریزد و قطار از دشتهای خارج لوند عبور میکند. کشاورزان در حال کار در مزارع سرشان را بالا میآورند و همچنین حیوانات مختلف در کنار ریل. قطار برای پر کردن آب توقف کوتاهی میکند. وقتی ادامه میدهد، راننده قطار ناگهان یک گربه را بین ریلها میبیند. او بوق میزند، اما گربه حرکت نمیکند. وقتی قطار عبور میکند، گربه هنوز بین ریلهاست، اما آسیبی ندیده است.