دو جانورشناس که به دنبال پلنگ آناتولی منقرض شده هستند، در جنگلهای عمیق آناتولی به جستجوی نشانههایی از آن میپردازند. ویسل معتقد است که این پلنگ تقریباً افسانهای چیزی فراتر از یک حیوان را تجسم میکند، عنصری که مردم آناتولی آن را گم کرده و هنوز به دنبال آن هستند. برای امری، تنها ایده عکاسی از پلنگ غایب او را هیجانزده میکند. آنها موفق به ثبت یک تصویر مبهم از این گربه بزرگ میشوند، اما نمیتوانند ثابت کنند که این تصویر متعلق به پلنگ است. این دو دوست وقتی پلنگهای پر شده را در دفاتر برخی از مقامات میبینند، شگفتزده و نگران میشوند. رازی که ویسل در حاجیبیگتاش به امری فاش میکند، هر دوی آنها را تغییر میدهد. آیا جستجوی چیزی که وجود ندارد، آنها را نیز نابود خواهد کرد؟