خط داستانی
در قصر ستاره، نیکولای جادوی همیشگی خود را ارائه میدهد که شعری است، اما تا حدودی کهنهپیشه است. همان شب، حرفهٔ او با این اعلان که مالک کافه دوباره او را رزرو نخواهد کرد، با شکست روبهرو میشود، هرچند جادوگر قول میدهد با نمایشی جدید و مدرن به نام ستارهها سبک خود را تازه کند. مأیوس، نیکولای در اطراف بیخانمان پرسه میزند که ناگهان مانند با جادو مکسیمی ظاهر میشود — آریانه ون استار، هنرمند دگرنمای کاباره.