Love & Art
فیلم عشق و هنر
مقام دولتی ویکتور لتایف نظارت بر ساخت جاده در منطقه پرم را بر عهده دارد. او فردی بدبین است که به انجام کارها به شیوه خود عادت کرده است. او شغلش را دوست دارد، در آن خوب است و هیچ علاقهای به چیز دیگری ندارد. شعار او این است: «من قبلاً برای زندگی چوب میزدم. همه به چوب نیاز دارند؛ نمیتوان با هنر یا فرهنگ خانه را گرم کرد.» نگرش ویکتور زمانی تغییر میکند که هنر و فرهنگ به حوزههای اولویتدار برای توسعه منطقهاش تبدیل میشوند. حالا، برای حفظ شغلش، ویکتور باید میراث فرهنگی منطقه پرم را مطالعه کند. او امیدوار است که با گرفتن درسهایی از تاریخنگار هنر، مارینا، کار را برای خود آسانتر کند. آیا او موفق خواهد شد که آگاهی فرهنگی را بر یک کارمند دولتی عملگرا تحمیل کند؟