خط داستانی
پیتر در تلاش است تا به ریشه های خلاقانه اش به عنوان معمار بازگردد. رابطه موفق او با دوست دانشجویش بوِرُس او را بشدت احساس می کند که هنر را در کار خلاقانه اش نمی یابد. با کوچ به شرکت خودش یافتن کار دشوارتر از انتظار است و وقتی می فهمد باید خانه اش را بفروشد تا زنده بماند، دوست دخترش او را ترک می کند. با هیچ چیزی در شهر برای نگه داشتنش باقی نیست، تصمیم می گیرد به دامنه مزرعه خویشاوندش منتقل شده و زمستان را در ساسکاچوان سپری کند. در ابتدا نقشه اش ساختن کلبه و زمستانی مانند مربی اش هنری تھورو است، اما هوا به سرعت او را غرق می کند.