پس از ۲۰ سال، سمیون خانواده و کسب و کار خود را در مسکو دارد. هنگام بازگشت به زادگاهش برای دیدن والدینش، به طور تصادفی با مایا رودینا، دختر لنا، برخورد میکند که در یک خانه متروکه زندگی میکند و با آواز خواندن در قطارهای برقی امرار معاش میکند. سمیون میخواهد به مایا کمک کند و او را با خود به مسکو ببرد، اما با مقاومت دوستش ادوارد مواجه میشود.