تو همه چیز را خراب میکنی
You Ruin Everything
ایزابلارا با عجله در شهر می دود تا به جایی برسد. سرانجام به مجتمع آپارتمانی می رسد، خود را جمع می کند و شوکه می شود چرا که آخرین کس که انتظارش را داشت شریکش بی است. ایزابلارا گرفتار می شود و می داند که چقدر گرانش هم می تواند بیرحمانه باشد. در حالی که بی ایراد به ستایش ایزابلارا می پردازد و هر چه را که می توان از یک طراح سابق گفت گفت، ایزابلارا سعی می کند او را آرام کند اما تنها خودش را بیشتر در قبر خود فرو می برد.