خط داستانی
اولیویا، جادوگر، به همراه گربهاش کبال، دوست دارد شبها را در "کافه بروبری" بگذراند. همچنین به این دلیل که عشق پنهانش، کانی، نیز در آنجا کار میکند. اما اولیویا خجالتی و ناامید است، زیرا به عنوان یک جادوگر کمی غیرمعمولتر از بقیه مردم به نظر میرسد. علاوه بر این، او همیشه کنترل جادوگریاش را در دست ندارد. برای جمعآوری شجاعت و دعوت از کانی به یک قرار ملاقات در جشن آتشسوزی سالانه، اولیویا یک معجون خطرناک درست میکند. اما قرار ملاقات مورد انتظار به طریقی که اولیویا انتظار دارد، پایان نخواهد یافت.