خط داستانی
یوجن در ۲۸ سالگی از زندان آزاد میشود و هیچکس جز پدرش هلمار که او را در زمان تولد ترک کرده، ندارد و دوستانش استینا و ریکو از یتیمخانه. یوجن سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند و با پدرش تماس میگیرد، اما خود را در یک چرخه بیپایان از خشونت مییابد.