راننده کامیون تحویل، آنکل چون، هر روز سخت کار میکند تا غذا روی میز بگذارد. تنها پسرش، چونگ، فقط به عکاسی علاقه دارد. آنکل چون از اینکه چونگ روزهایش را بیهدف میگذراند، خوشش نمیآید و این موضوع بین آنها اغلب به تنش میانجامد. یک بار در حین یک مشاجره، آنکل چون به صورت چونگ سیلی زد و چونگ از خانه بیرون رفت، اما پیشبینی نکرد که به طور ناگهانی توسط یک خودرو زده خواهد شد. آنکل چون و همسرش به سرعت به بیمارستان rushed کردند، اما هیچ راهی برای نجات او وجود نداشت. مدیر اهدا عضو در بیمارستان متوجه شد که چونگ قبل از مرگش به عنوان اهداکننده عضو ثبتنام کرده بود. اگرچه آنکل چون هنوز نمیتوانست مرگ پسرش را بپذیرد، اما با وجود درد، تلاش کرد تا آرزوی آخرین پسرش را برآورده کند و هدیهای به کسانی که هنوز زندهاند، بدهد.