خط داستانی
داستان با خانوادهٔ جانسون آغاز میشود که روزگاری پویا و نزدیک به هم بودند اما اکنون پس از مرگ نیگیل دچار تفرقه شدهاند. ایکرا بهعنوان مددکار اجتماعی بنیان ارتباطی خانواده است در حالی که غمِ بیحَلِ خود را نیز مدیریت میکند. تاشا، مادر نیگیل، بهطور عمیق به اعتیاد گرفتار است و با یادآورهای فرزند از دسترفتهاش احاطه شده است. ایلیا، دوقلوی نیگیل، از نظر عاطفی و جسمی از خانواده فاصله گرفته و تلاشهای ایکرا برای اتصال مجدد را نادیده میکشد. جرقهٔ داستان زمانی زده میشود که ایکرا تصمیم میگیرد برای کریسمس خانواده را گرد هم بیاورد که این اولین دیدار در یک دهه است و زمینه را برای بروز تنشهای حلنشده فراهم میکند.