رویای ژنیا و آناتولی پیلیپنکو برای داشتن یک مکان آرام در روستا در شبانهروز با حمله روسیه به اوکراین نابود میشود. در حالی که موشکها سقوط میکنند و آتشها شعلهور هستند، آنها با انتخابی غیرممکن مواجه میشوند: فرار از خشونت یا ماندن و محافظت از خانهشان. وقتی یک سرباز در راه جبهه از این زوج میخواهد که از ۳۷ بز او مراقبت کنند، خانهشان به بزرگترین پناهگاه حیوانات در شرق اوکراین تبدیل میشود. از مرغهای نجاتیافته، الاغهای بیخانمان، اسبهای سرگردان و حتی ایموها، آناتولی و ژنیا جان و معیشت خود را به خطر میاندازند تا هر بخشی از اوکراین را که میتوانند نجات دهند. این داستان عمدتاً از طریق واقعگرایی روایت میشود، در میان خطر مداوم، از دست دادن دلخراش و به طرز غیرقابل باوری یک منبع امید بیپایان، پناهگاه ژنیا و آناتولی به عنوان گواهی سرسخت بر پیوند ناگسستنی بین یک ملت، مردم آن و زمینی که حاضر به تسلیم نیستند، ایستاده است.