خط داستانی
هیچکس نمیداند در گوشه کنار چه چیزی ما را انتظار میکشد. در آخرین روز تولد سیزدهم، با دنبال کردن خرگوشی به دروازهای در سنت پترزبورگ و جاذبهای عجیب، آلیس ناگهان خود را در جنگلی اسرارآمیز مییابد؛ مکانی که هر چیزی در آن وارونه است. به موسیقی پرهیجان پیانو که با توراهای کشاورزی به جلو رانده میشود، آلیس با گروهی وحشی روبهرو میشود که به جای روز ولنتاین، عید سنت تیمفون را جشن میگیرند و از نفرین پیرمرد به دلیل «کفر» مانع ترک سفره جشن از زمستان تا تابستان میشوند. برای حل این معما، آلیس به عنوان هدیه موتورسواری دریافت میکند—هم رؤیا و هم وسیلهای برای سفر—و راهی سفری میشود. این سفر او را به کجا خواهد برد؟ چه چیزی در انتظار او خواهد بود، دختری تنها و قوی؟ و مهمتر اینکه چرا با خرگوش سفید همراه شد؟ والدین او چه کسانی هستند؟ و واقعاً او کیست...