خط داستانی
دروغ پایان دورانی است مارکو بیسون و دوستانشان سال ها برای کارخانه شکر کار کرده اند که نزدیک به پایان است شکرخامه دیگر سودآور نیست و بزودی با ویلاهای لوکس گلف و زمین بازی برای توریست های ثروتمند جایگزین می شود این منطقه برای طبقه کارگر ممنوع خواهد شد در حالی که جهانشان به نظر فرو می پاشد بعضی برای جایگاه خود در محیط جدید عجیب می جنگند و برخی کشور را ترک می کنند برای بیسون بستن کارخانه ناامیدی و بیماری نوکولونیال را به همراه دارد در همین حال مارکو به دیوی همسر مرد مقتدر که بر تخریب کارخانه نظارت می کند توجه می یابد دیوید کستن تن به داستانی می دهد که از سنت به مدرنیته می رود و نگاهی به پشت نقاب پست کارد پارادایس می کند دنیا را کمتر از آنچه به نظر می رسد بی نقص نشان می دهد