وقتی که کی کوچک میبیند پدرش پس از پنج سال حبس به خانه باز میگردد، با مهمترین مرد زندگیاش آشنا میشود. اما او آنقدر خاطره از او ندارد. پشت ماسکی پنهان میشود و تنها به مقدار کمی اجازه میدهد تا او و دنیای اطرافش وارد شوند. به تدریج نیاز به محبت پدری بر سردرگمی درباره این که پدرش کیست و چرا رفته بود غلبه میکند. آغازی دوباره در قالبی کوچک و تاثیرگذار.