گروهی خاص از برهمن ها به نام آگردانی برای انجام آیین های خوردن به جای مردگان انتخاب می شوند پوونیو چاکراباتی فقیر که به این جامعه تعلق دارد با خانواده اش در روستا زندگی می کند زمینی دار محلی وعده می دهد اگر پوونیو جلوی اتاقی که پسر زامینار قرار است متولد شود دروغ بگوید در صبح قربانگاه می بیند که همسر زامینار باز هم فرزند مرده ای به دنیا می آورد به زودی او پسر مرده را با نوزاد تازه متولد شده جایگزین می کند پسر بچه با رشد به عنوان پسر زامینار بزرگ می شود تنها پوونیو می داند که پدر بیولوژیک پسر است روزی شرایطی پیش می آید که او ناچار به انجام آیین تدفین برای پسر خودش می شود