خط داستانی
دختری به نام مارگارت در پارک با پدرش قدم میزند و یادداشتی برای معشوقش (رودولف) میگذارد که در آن میگوید او نیز او را دوست دارد، اما رودولف باید با پدرش مسائل را حل کند. وقتی از پدر پرسیده میشود، او به رودولف میگوید که تنها دخترش را به یک افسر میدهد. در صحنه بعدی، دخترش بیمار است و کیوپید وارد میشود و چیزی در گوش پدرش میگوید که او را بسیار خوشحال میکند. در صحنه نهایی، پدر را در اتاقی میبینیم که در کنار یک نوزاد روی صندلی خوابیده است و کیوپید وارد میشود. پایان داستان گم شده است. صحنه و لباسها به سبک اشرافی فرانسوی قرن هجدهم است.