خط داستانی
فرانک زندگی خود را به عنوان یک سرباز پشت سر گذاشته و میخواهد زندگیاش را در براندنبورگ از نو بسازد. او در راه ملاقات با دخترش، لیلی، پس از مدت طولانی دوری از اوست. در حین توقف در یک پمپ بنزین، با آندریاس آشنا میشود که به یک سواری به برلین نیاز دارد. فرانک بهطور reluctant موافقت میکند که آندریاس را با خود ببرد - بیخبر از عواقب آن.