خط داستانی
بعد از از دست دادن خانواده اش در سانحه رانندگی و شکست آخرین اثرش که شکست خورده است نویسنده مشهور کِندی سیت منزوی می شود و برای التیام درد به مواد مخدر و الکل پناه می برد با گذر روزگار زندگی او با آشنای جدید همسایه اش به نام پاتریشیا دگرگون می شود او شیفته او می گردد و او نه تنها او را به خلق دوباره تشویق می کند بلکه به زندگی دوباره نیز امیدوارش می سازد اما این شیفتگی به وسواسی خطرناک مبدل می شود و به همین دلیل او پاتریشیا را می رباید و او را در اتاق فوقانی خانه حبس می کند پلیس محله را زیر و رو می کند تا رد بیماری گم شده را بیابد اما نمی فهمند که او زیر نظر آن ها است پاتریشیا سعی می کند آرام بماند و همواره به دنبال راهی برای فرار است هرچند از اینکه ممکن است هیچگاه از دست نگه داشتن کیندوی درک واقعیت خود رها نشود ترس دارد