خط داستانی
نونا از خانواده اش جدا افتاده است. وقتی تصمیم میگیرد به جامعه مومور خود درباره گرایش جنسی اش بگوید، خانواده در برابر کلیسا او را از اجتماع طرد میکند و طرد میشود. نونا برای ده سال همه چیز را از دست میدهد تا اینکه تماس تلفنی میرسد: مادرش درگذشته است. قلب او میان بازگشت به خانه ای که از آن متنفر است و یا اجازه دادن به فوت مادر بدون پاسخ به این همیشگیها دچار تزلزل است.