این فیلم داستان مواجهه سلما با واقعیت را روایت میکند. سلما و کمال زوجی خوشبخت هستند. کمال برای یک جلسه کاری از شهر خارج میشود. در این مدت، یک تماس تلفنی مرموز دریافت میشود. جیدا که در بیمارستان در حال مرگ است، یک آرزوی آخر دارد: دیدن کمال. دوست جیدا، سویدا، برخی ادعاها درباره کمال را به سلما که به جای شوهرش به بیمارستان آمده، مطرح میکند. سلما که مصمم به کشف حقیقت است، شروع به تحقیق درباره گذشته کمال میکند. او با چیزهایی روبرو میشود که هرگز انتظارش را نداشت.