داستان مردی آرام و ساده به نام رویی است که به اوشا که دختر همان دختری است که با مردی از طبقه بالا به نام رودراکش ازدواج میکند، دل میبیند. پس از مرگ پدر رویی، برادر بزرگتر او همه چیز را غصب میکند و او را در چند اتاق از بخش کارگران و یک lakh روپیه که پدرش به عنوان وام به آقای ناتو داده بود، میبرد. آقای ناتو مردی حیلهگر است که به تعویض وعده میدهد تا زمانی که رویی بتواند Jhilik را با Rudraksh عقد کند. رودراکش مردی پر از گناهان است اما رویی تمام تلاش خود را میکند تا ازدواج را نهایی کند. رویی با Jhilik که همان اوشا است مواجه میشود و عاشق او میشود. او فهمید که اوشا Jhilik است روزی که رودراکش برای ازدواج به او میرود. اوشا رویی را به خاطر ترسو بودنش محکوم میکند و این امر باعث میشود او همه چیز را کنار بگذارد و با او ازدواج کند. رودراکش و خانوادهاش به جرم دریافت نذور بازداشت میشوند.