ترمینا همسر خودخواهی است. او از هادی درخواست طلاق میکند پس از اینکه او ورشکسته میشود. او هادی و دخترش، جوریه، را ترک کرده و با یک تاجر ازدواج میکند. یک روز، شوهر دوم در نزدیکی جایی که هادی ایستاده تصادف میکند. ترمینای هادی را به علت این تصادف متهم میکند. وقتی شوهر دوم از طبیعت بیرحم ترمینا مطلع میشود، او را طلاق میدهد. سپس ترمینای برای بار سوم با یک صاحب رستوران ازدواج میکند، اما خیلی زود دوباره طلاق میگیرد. وقتی هادی از زندان آزاد میشود، به زندگی شادی با دخترش برمیگردد. در ناامیدی، ترمینای سعی میکند به آنها بازگردد. اما او متوجه میشود که به شوهر و فرزندش اشتباهات زیادی کرده است. در عوض، او با پرتاب خود به رودخانه، زندگیاش را به پایان میرساند.