در حال رسیدن به لیسبون از لندن، باسیلی دوست دارد با دختر عمویش لوئیسا ازدواج کند اما باید به برزیل برود و قول میدهد سرانجام با او ازدواج کند. با گذشت زمان، نامهای به او میفرستد و رابطه را قطع میکند و لوئیسا با Jorge، مهندس، ازدواج میکند. یکی از خالههای ثروتمند Jorge میمیرد و ثروت کمی از او به ارث میرسد و خدمتکار سابق او جولینیا نامههای عاشقانه بین لوئیسا و باسیلیو را به دست میگیرد و شروع به باجگیری از کارفرمایش میکند.