داستان با نمایش یک خانواده طبقه متوسط آغاز میشود که دختربچهای نوجوان مغرور به نام نیرما وجود دارد که رفتارش بیادب و اغراقآمیز است. او رویا دارد که درس بخواند و پول درآورد، اما خانوادهاش فقط میخواهند او ازدواج کند. سپس ناصر را داریم که صاحب یک فروشگاه بزرگ در منطقه است و خانه خودش را دارد. او از طبقه متوسط است اما ظاهراً خوب جاافتاده به نظر میرسد. راستش، او آدمی کماعتماد است که هر وقت نیرما عبور میکند او را تعقیب میکند و همچنین یکی از دوستانش بدون رضایت او از او عکس میگیرد.