خط داستانی
توکو آسو ۴۷ ساله از همسر سابق خود میخواهد تا دختر ۱۷ سالهشان میو را به عهده بگیرد زیرا او برای مأموریت خارج از کشور میرود. توکو که میخواست حضانت دخترش را بهدست آورد، آرزوی دیرینهاش برآورده میشود و دوست قدیمیاش سوجا یوئی خوشحال است. با این وجود، توکو به اندازه کافی اعتماد به نفس ندارد تا با میو که اکنون دانشآموز دبیرستان است زندگی کند. میو نیز قصد ندارد با مادری که او را رها کرده زندگی کند؛ اما آن دو برای نخستین بار پس از ۱۲ سال دوباره دیدار میکنند تا دربارهٔ موضوعی بحث کنند. در همان روزی که مادر و دختر دوباره به هم میپیوندند، رفتار بیادبانهٔ میو توکو را خشمگین میکند و توافق میکنند تا جداگانه زندگی کنند. با این حال، آنها در آسانسوری که بهطور ناگهانی در همان روز سکان میزنند گرفتار میشوند و حادثهٔ سقوط منجر به تعویض ارواح آنان میشود؛ نتیجه این است که آن دو هیچ گزینهای جز زندگی با هم ندارند.